صفحه نخست
تماس با نویسنده
نویسندگان وبلاگ
یاسی
آرشیو وبلاگ
آبان ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
فروردین ۸٥
لینک دوستان
زیر نور ماه
ندای آسمان
تاش
ماه خاموش
شمس پرنده
بابااومده1
ابرباران زا
درحضور حی
رنگ خدا
حرفهای عاشقانه
ماه باران
عاشق کوچولو
لولوی مهربون
فرياد زير آب
نون و پنير
كيش ميش و ايراني
انجمن کوهنوردی فراز شهرکرد
وبلاگ فارسی
وبلاگ هاي فارسي
قالب وبلاگ
لینک امروز
دوستیابی سالم
اخبار فناوری اطلاعات
خرید اینترنتی
ماكرومديا ایکس
خروجی و آمار وبلاگ
لوگوی دوستان
ياد او
از کتاب جریان هدایت الهی
سخنان معلم بزرگ باطنی استاد پیمان فتاحی(ایلیا.میم.رام الله)
لحظه ای یاد خداوند را رها نکنید.
به جلال و بزرگیش قسم لحظه ای
رهایتان نمی کند.
این قول خداوند پاک و راستگوست.
پيام هاي ديگران () PermaLink چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٦ - یاسیدوباره آمده
این هم متنی که راجع بهش گفته بودم، بخونید و لذت ببرید:
منبع: کتاب جریان هدایت الهی
دوباره آمده. درهای وجودتان را باز کنید. کسی بر در خانۀ شما می کوبد.
نگذارید پشت در بماند. مباد برود. که اگر برود، خدا برود.
در بگشایید و پذیرایش شوید. دیوارها را فرو ریزید و در آغوشش بگیرید.
فریاد برآورید و بخوانیدش زیرا چه شب ها و روزها شما
را به سوی خود خوانده و خود را نا خوانده انگاشته اید.
...
او را. او را. او را. بنگریدش. و لحظه ای رهایش نکنید.
چشمانتان را بگشایید و ببینید. " او دوباره می آید".
تق تق
تق. تق
کسی به در ضربه میزد. خیلی منتظر بودم
منتظر اومدنش
از جا پریدم تا زیاد پشت در نمونه
مبادا بره و من روی ماهش و نبینم!!!
او پشت در... منتظرم بود...
یاد مطلبی افتادم که پشت یه کتاب نوشته شده بود
مطلبی که با پوست و استخونم لمسش کردم
وقتی که صدای در و شنیدم
تو پست بعدی حتما مینویسمش
داره خورشید غروب میکنه
وقتشه باید برم آخه او ...
پيام هاي ديگران () PermaLink شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٦ - یاسینکنه بره!
دوستش داشت اما هیچ نگفت
دوستش داشت اما به دیدنش نمی رفت
دوستش داشت اما بااو سخن نمیگفت
دوستش داشت اما صدایش نمیکرد
دوستش داشت اما در فکر خودش و کارهای خودش بود
دوستش داشت اما...
معشوق صبر کرد پیغام داد آرام آرام حضورش را کمرنگ کرد
اما او متوجه نبود معشوق صبر کرد
صبر کرد. عاقبت زیر لب گفت: دیگر نخواهم ماند
معشوق رفت. نه اما یکدفعه بلکه آرام آرام
یکدفعه بخود آمد دید معشوق همه را راه میدهد جز او
با همه سخن میگوید جز او
می خندد بی او
آتش گرفت سوخت. اما افسوس فرصت ها را از دست داده بود
معشوق همیشه مهربانش. دیگر نگاهش نمیکرد...
مبادا فرصت ها را از دست بدهیم اگر یگانه معشوق ما را به حال خود رها کند!!!!!؟؟؟؟
آنوقت در آتش دوری خواهیم سوخت. آنهم جاودانه سوختنی.
چقدر الگوی دوست داشتن ما آدمها شبیه به اونیکه باید با یگانه معشوق حقیقیمون داشته باشیم.انگاری یه تمرینه برای دوست داشتن پدیدآورنده عشق.
پس بیایم صذایش کنیم و...
پيام هاي ديگران () PermaLink چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - یاسیگوزن سياه
ای همه هستی. صدایم را بشنو. من به تو وابسته ام! به من قدرتی بده. تا بر روی خاک نرم - خویشاوندان هرآنچه هست!- راه بروم و چشم هایی تا ببینم و توانی تا درک کنم که مانند تو هستم. فقط با قدرت توست که می توانم در برابر توفان ها ایستادگی کنم.
گوزن سیاه از کتاب سرخپوستان بزرگ میگویند ـ نشر یاهو
پيام هاي ديگران () PermaLink دوشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٦ - یاسی
آه ای روح بزرگ! که صدایت را در باد میشنوم
و نفست به تمامی جهان حیات می بخشد
صدایم را بشنو
من به دانایی و قدرت تو نیازمندم
مرا چنان کن تا همواره آماده باشم تا با چشمانی خیره به سوی تو آیم
تا آن هنگام که زندگیم در غروب رنگ می بازد
روح من بدون شرمساری به نزد تو آید
از کتاب سرخپوستان بزرگ می گویند۲ (دعاهای سرخپوستی)- نشر یاهو
پيام هاي ديگران () PermaLink دوشنبه ٦ فروردین ،۱۳۸٦ - یاسیتنها دوست
سلام امروز از سرما خوردگی شدیدا صدام گرفته. دلم هم خیلی گرفته.
آخه میدونین یه دفعه با خودم فکر کردم اگه آدم دیگه نتونه حرف بزنه اونوقت کی رو داره که حرفاشو بشنوه مگه کسی حرف تو دل ما ادما رو میخونه کسی که مثل خود ماست؟ یا اونوقت کی رو داره به درد دلش گوش کنه یا کی میتونه این کارو بکنه وقتی صدایی ازت در نمیآد...؟
اگه یه وقتی... میدونین یه دوست واقعی میفهمه و تحت هر شرایطی میبینه اما ما با تنها قادری که میتونه تحت هر شرایطی صدای ما رو از هر جایی که باشیم حتی تو کورترین مکانها و غیر قابل دسترسترین جاها... بشنوه و پاسخ بده چه جوری برخورد میکنیم
.اصلا صداش میکنیم؟ باهاش ارتباط داریم یا همش دنبال اونایی میریم که طردمون میکنن و بی آبرومون؟ ببینم قدر این دوستی رو میدونیم؟ راستی چطوری میشه قدر دونست؟قدر اون چیزهایی رو که بهمون داده شده؟خصوصا قدر یگانه دوست مهربونمون رو که تو هر حالتی صدای مارو میشنوه و پاسخمون میده؟ 
منتظرم
شده انتظارم از حد چه شود زدر درآیی...
پيام هاي ديگران () PermaLink یکشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٥ - یاسیمن و دوست شکلاتيم
ما آدما نوع نگاهمون به زندگی و نوع ابراز احساساتمون و نوع ارتیاطاتمون با هم فرق میکنه.اما یه اصلی تو همه اونها وجود داره که به نظرم اصل محبته اونم محبت بدون چشمداشته یا بهتر بگم نه محبتی از سر نیاز خود، بلکه درک نیاز طرف مقابلمون. حالا از اقوام دور و نزدیک گرفته تا دوستای جونجونی وآشنا ها و حتی...
پيام هاي ديگران () PermaLink یکشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٥ - یاسی(البته بماند که بعضی آدما نیازشون رو بهم نمیگن و باعث میشن اصلا طرف مقابلشون ندونه که باید چیکار کنه. یا حتی اونقدر تو پرده و لفافه میگن که طرف نمیتونه تو ذهنش حلاجیش کنه چون یه کنایه شنیده که ممکنه اونی نباشه که فهمیده و هزار اما و اگه دیگه وسط میاد و دو تا آدم رو از هم دور میکنه.
)
به خلاصه همه اینا رو گفتم که بگم اینبارم یه مقاله با حال پیدا کردم از:فصلنامه هنرهای زیستن 6و7 که میخوام بخونید و مثل من لذت ببرید و راجع بهش نظر بدید.
من و دوست شکلاتیم
«من من» تا به شکلات می رسه بدون هیچ تاملی فورا اونو توی دهنش میزاره و با بی رحمی تکه تکه اش می کنه من همیشه صدای داد شکلاتش را می شنوم.
«تو تو» کمی مهربونتره، شکلات را با محبت میگیره و بهش میگه ای دوست خوشمزه بیا توی دهنم و اونو میخوره. اون شکلات رو بخاطر خوشمزگیش دوست داره، فکر نکنم شکلاتاش زیاد راضی باشن.
«هوهو» شکلات را خیلی دوست داره اما فقط به خاطر خود شکلاتش. هرکاری اون بخواد باهاش میکنه و شکلاتش اغلب ازش خواهش میکنه بذارتش تو دهنش تا در گرمای محبتی که بهش داره آب بشه انگار اینطور احساس خوشبختی میکنه.
فصلنامه هنرهای زیستن 6و7 - شیوا (نازی حسامی)
میبینیدنگاه سه تا آدم به دوست داشتنه که البته بهتره ما تو زندگیمون بگردیم و ببینیم که ما کجای کاریم و با اطرافیانمون و کسایی که دوستشون داریم چطوری برخورد میکنیم. میزاریم تو دهنمون از گرمای محبتمون آب بشن یا تکه تکشون میکنیم؟ راستی اگه «هوهو» به حرفای شکلات گوش نمیکرد وشکلات هم نمی گفت که چی دوست داره به نظرتون به جایی میرسیدن؟ به امید رسیدن اون روزی (که میتونه همین لحظه باشه) که هر کسی رو وهر چیزی رو برای خودش دوست داشته باشیم که این شبیه دوست داشتن خداست.
راستی یه نظری هم راجع به اسماشون بدین به نظرم نویسنده خیلی هوشمندانه درتشریح دوستاش براشون اسم انتخاب کرده!!!!!!!!!
![]()
تويی که ديگر نمی شناسمت
تویی که دیگر نمی شناسمت
تعجب نکنید این تیتر مقالهای بود که داشتم میخوندم، حقیقتش رو بگم خیلی ازش خوشم اومدکمی هم ازخودم ترسیدم، با خودم گفتم نکنه بارفتارهایی که نمیشناسمشون آدمهایی رو به سمت خودم جذب کنم که در کنارشون یک عمر شاید هم بیشتر عذاب بکشم البته بهتره بگم عذاب بکشیم چون رابطه متقابل است.تصمیم گرفتم کمی بیشتر مراقب رفتارام باشم خصوصا برای کسانی که خیلی دوستشون دارم و بهشون نزدیکم(گرچه همیشه دوست داشتم خودم باشم اما بهتره بیشتر تلاش کنم)
بخشی از مقاله را که گلچین کردم براتون مینویسم البته جاهایی که امتداد داشته را به دلیل اینکه خودم از متنهای زیاد بلندخوشم نمیاد(البته تو وبلاگ).از(...) استفاده کردم، در هر صورت اگر متن کاملی ازش خواستید آدرس میدم برید بخونید، اما بخش جالب تر قضیه از نظر من و مطابق با حوصله نسبی فضا:
«آیا دوست دارید طرف مقابلتان در ابتدای آشنایی، خود را آنطور که شما میخواهید و مطابق ایده ال ذهنتان نشان دهد، توجه شما را جلب کند، با شما ازدواج کند اما بعد از مدتی چهره واقعی اش را نشان دهد و شما بفهمید که او آن کسی که فکر میکردید نیست؟ جواب این سوال قطعا برای هر انسان طبیعی خیر است.هیچ کس دوست ندارد فریبش دهند...
هیچ یک از ما دوست نداریم فریب بخوریم، جواب این سوال به این برمیگردد که ما چقدر با خود روراستیم. همه ما میخواهیم رابطه ای پایدار را تجربه کنیم؛ رابطه ای که براساس اعتماد و عشقی حقیقی باشد. اما این در هر رابطه ای دو طرفه است... نقش بازی کردن انرژی زیادی می برد... اگر نقش بازی کنیم و درون خود را نشان ندهیم، نمی توانیم به عشقی که بدست می آوریم اعتماد کنیم.این بخش ممکن است مهمترین بحث در مورد قانون خود بودن باشد هیچ چیز بدتر ازاین نیست که یک ارتباط صمیمی برقرار کنیم، درحالیکه نسبت به عشق طرف مقابلمان احساس نا امنی داریم. چطور میتوانیم به عشق فردی اعتماد کنیم، در حالیکه می دانیم خودمان نقش بازی می کنیم و خود واقعی مان را پنهان کرده ایم؟
فصلنامه علم موفقیت شماره 15/مقاله(تویی که دیگر نمیشناسمت) گردآوری و تالیف: نیلوفر ستاری
خلاصه مطلب اینکه خودمون باشیم و نترسیم چون اگر کسی خود واقعی ما رو دوست نداره پس حتما مناسب ما نیست.(البته این مطلب هم در پایان مقاله اومده بود که من یه کم خودمونیش کردم) مثل اینکه علی رغم خواسته ام متنم طولانی شد به بزرگواریتون ببخشید.
انشاءا.. در پناه خالق یگانه، به یگانگی برسیم
پيام هاي ديگران () PermaLink یکشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٥ - یاسی

)